153
سریع بار سفر بست، از خدایش بود
پشت پای تو ، ریحان می دهد
لبهات، هات هات
زیبا، بوسه هات
دبش دبش
چشمات، دست به دست
می نشاندم رو ابر رویا
خیس خیس، نمناک می شوم
تویی و باد و اتوبان
غمناک می شوم
u-turn
نیست که نیست
راه بازگشتی نیست
به خواب می روم، آکورد می شوم
از فا تا دو به می گریم
حال، لخت لخت مادرزاد
پهن این پیاده رو در باد
چشمهای عابران بر خاک
و ما و ما
تنها نشسته ایم به چیدن رویا
دمنوش، نعنا، نارنج
تویی و باد و اتوبان
چشمات ،دستات
تویی و باد و اتوبان
لبهات ، بوسه هات
...
"بمرانی"
فک می کردم آخرین بار باید از پشت شیشه ببینمت و دست تکون بدم و سوار هواپیما شی و بری. اونوخ من با یه پوچ گنده برمی گردم خونه و koop island blues می گوشم و سعی می کنم اصن فک نکنم ، که فقط خالی باشم. بعدش انگار زودتر اتفاق افتادو منه منطقی نشست جلوم به حرف زدن، هی هرشب هرشب حرف زد. هی هرشب هرشب دلشوره اضطراب. تنها کسی که می دونه چه اتفاقی داره میوفته خوده تویی، به من نگاه نکن. من فقط حس می کنمشون. حقیقت دست خودته. من نمی دونم چه اتفاقی داره میوفته ...
یهو یاد اون روزی افتادم که خبر فوت دوست الهام اومد، یاد عصرش افتادم که نگرانت شده بودم و هرچقدر زنگ می زدم گوشیت خاموش بود و جواب نمی دادی و تا چند ساعت فقط به میم زنگ می زدم که خبری شده ازت یا نه. و بعدش که زنگ زدی بالاخره و گفتی شارژت تموم شده بود. و من شروع کردم به داد و بیداد که نمی گی آدم نگرانت می شه یهو که گوشیت خاموش می شه بی خبر؟ نمی شه یکم اهمیت بدی به نگرانی آدمای اطرافت و این حرفا و بعدش گفتم دوست الهام فوت کرد دیشب و مات شدی ... گاهی هنوز نگرانت می شم و خب نمی شه که زنگ بزنم و حالت و بپرسم ، نمی شه که غر بزنم سرت ، نمی شه که بگم 5 میرا باش، نمی شه که بریم قدم بزنیم ، نمی شه که دعوا کنیم ، خیلی چیزای دیگه هم هست که نمیشه و دیگه اتفاق نمیوفته و من با یه قول انگشت کوچیکه موندم و یه انگشتِ تو هوا مونده و یه سری رستاک و حواست نیست. البته راضی م ااا ولی دلتنگ هم می شم. گاهی خب اتفاقای بد و دلخوری ها رو، آدم یادش نمی مونه ، فقط دلش برا دوستش تنگ می شه.
خیلی مواظب خودت باش چون دیگه نمی شه حالت و بپرسم حتی.
یه روز خوب، با یه تغییر دلپذیره یکم نگران کننده شروع می شه. نمی شه که هرروز همه چی مثه سابق و عاااادی باشه، بعضی روزا کارت می شه یاد گرفتن چیزای جدید و جذاب. این یعنی حس خوب ، یعنی انگیزه ، یعنی بشین برنامه بریز برا خودت دختر ... زندگی منتظر نمیشه روزای کرختی و بی حوصله گیت تموم شه. به راهش ادامه میده. به راهت ادامه بده ...
:)
هپی دِی
هی می خوام بی خیال باشم و بدون فکر و اضطراب و خشم و شک . هی می خوام همه چی به هیچ جام نباشه. که اگه کسی هست ، خب یعنی هست. نباشه هم، به درک ، نباشه.یعنی بود و نبود ها ربطی به روال زندگی عادیم نداشته باشه و آرامش و اضطراب نیاره برام. تهش که آدم فقط خودشه خب. ته تهش ، یه روز میشه که وایستادی رو به نرده ها و درخت بزرگه و پرنده ها و سیگارت عمیق می کشی و می بینی هیچ کس وااقعا نیست. می بینی جز خودت هیچ کس نییییست. خب پس گور بابای همه بوده ها و نبوده ها دیگه!
دلم سازمو می خواد. وقتی به صداش گوش می کنم ،شاید دیگه بلد نباشمش، نزنمش. ولی آرشه به آرشه شو لمس می کنم انگار کن ساز تو دست خودمه و انگشت می ذارم رو سیم و آرشه می کشم.
من کی اینجوری شدم؟