218
به یاد بیار روزهایی که می گفتی "مثه سگ می ترسم برم اونجا و خودم تو فرودگاه تنها ببینم"
به یاد بیار ، رسیدی ، نترسیدی ، انجامش دادی :)
به یاد بیار روزهایی که می گفتی "مثه سگ می ترسم برم اونجا و خودم تو فرودگاه تنها ببینم"
به یاد بیار ، رسیدی ، نترسیدی ، انجامش دادی :)
مشکلاتِ من ، تنها مشکلات خودم هستند، نه کس دیگر.
چند روزه که عمیقا دلم می خواد کسی باشه که نه تنها شادی ها و لحظات خوبم به اون هم متعلق باشه ، بلکه روزهای سخت و مشکلات زندگی هامون هم مشترک باشد. اگر من از اضطراب اتفاقی خواب و آروم ندارم، اون هم نداشته باشه. :/ نه که خودخواه باشم یا بخوام سر کسی آوار شم، نه. یکی که وقتی من تو آتیشم ، مثه من بسوزه و برای خاموش کردنش بهم کمک کنه. :/
#چِت_نویس
داشتم دق می کردم که درباره ش حرف بزنم. دارم دنبال سفر های ارزون هیچهایکی و اینا می گردم. پروسه ی به چالش کشیدن خود را در مسیر جدیدی ادامه می دم.
خوشحال ترین خواهم بود برای دیدن آلپ عزیزم
این زمستون بی کوه سر نمیشه :)
عادیه که من همش دنبال نقطه ی شروع می گردم؟
نقطه ی شروع به این معنی که مثلا وسط روز وقتی به این نتیجه می رسم روزم و خوب شروع نکردم لازم دارم بخوابم و باز صبح شه تا روزمو با ورزش و دوش و یه صبحانه سالم و اتاق نمیز و لباس مرتب شروع کنم. اگه وسط روز خودمو با پیژامه ببینم انگار یه جای کار خیلی می لنگه و دیگه نمی شه این روز و ادامه داد.
به نظرم لازم دارم یه جایی به کسی اعتراف کنم که دلم برای پرایوسی اتاقم تنگ شده بی اینکه آدم بدی به نظر برسم! ولی گفتنش به خودم حتی حس بدی می ده. امشب داشتم فکر می کردم نقطه ی شروع م تا سه شنبه ی آینده معلق شده. تا بعد از رفتن الف بتوانم دکور اتاقم و عوض کنم و ملافه ها را بشورم و بروم ورزش و برگردم و لباس های مرتب بپوشم و تو اتاقم پادکست مورد علاقه ام را پخش کنم و بنشینم پای دفتری که تازه خریده ام و برنامه ی ادامه ی سالم را بنویسم. تا شروع کنم به ذوق کردن برای تولد پیش رو. یا برای کارم با گیتا برنامه بچینم و هر کار پروداکتیو دیگری. فعلا معلق بین زمین هوا هستم و هرچیزی را ربط می دهم به 15 دی یا PMS. :)
چند شبِ پیش ، بعد از مهمانی کریسمس ، وقتی با الف به خانه برگشتیم; تا صبح به تحلیل مکالمات شکل گرفته بین آدم ها و خودمان پرداختیم. بحث حول محور این سوال می گدشت که چطور می توان آدم ها را برای ارتباط ادامه دار با وجود اختلاف نظرهای گاها بنیادی در زندگی خود پذیرفت و یا شاید انتخاب کرد. قطعا هر ارتباطی نتیجه ی انتخاب ما در زمان ها و شرایط مختلف برای حضور آن شخص در ادامه ی زندگی ما است. بنابراین اگر با این منطق پیش برویم که در مقابله با هر اختلاف نظری آن فرد از لیست اطرافیان و گاها دوستان ما خط بخورد دایره ی اطرافیان کاملا محدود می شود. در نگاه مقابل ، آیا مراورده با این افراد ارتباط معناداری را در زندگی ما شکل می دهد؟
کسی که تحمل شنیدن نظر مخالف خود را نداشته باشد چطور می تواند از دموکراسی دم بزند ؟ از طرف دیگر آیا زمان و انرژی ما ارزشش بیش از شاید هدر شدن در بحث های بی نتیجه در زمان هایی که خارج از محیط کار و جامعه ی بیرون از خانه ، در امنیت و آرامشی که در خانه به دنبالش می گردیم ، نیست ؟
از دیدگاه من بلوغ فردی زمانی شکل می گیرد که ما دریچه ی جهان بیرون را به روی خود باز بگذاریم تا برای رشد فردی و حتی تغییر، در طول زمان استفاده کنیم. چون با نشست و برخاست با کسانی که تنها ما را تایید می کنند تغییری حاصل نخواهد شد و زندگی بی شک فراتر از تفکر خطی است. باید همیشه احتمال اشتباه را در مسیر زندگی در نظر گرفت حتی زمانی که با دو چشم خود روشنای روز را می بینی احتمال شب بودن را رد نکرد. البته من اینطور فکر می کنم.
از طرف دیگر باید سنجید افرادی که در دایره ی اطرافیان انتخاب می شوند چقدر در این مباحثات منعطف هستند؟ چقدر تنها برای پیروز شدن وارد شده اند؟ و به چه اندازه واقعا برای یادگرفتن وارد شده اند ؟ به احتمال زیاد قرار نیست کسی نظرش را تغییر دهد منتها نکته اینجاست که ما باید مباحثه سالم با افرادی که مخالف ما هستند را یاد بگیریم و معاشرت درست را. باید بپذیریم که نمی شود نزدیک ترین افراد را حذف کرد پس جایی برای خطوط قرمزی که ممکن است منجر به دوری شوند چراغ خطر می گذاریم و عزیزان مان را فارغ از هر تفکری ، تنها دوست می داریم. :)
«شاعرِ همیشه با کُلت»
ای چنار خوش قیافه
تازیانهی نوازش
شاعر همیشه با کلت
ای
عطر آمادهی بارش
ای هجوم خشم و خنده
مرد جذاب بداخلاق
حرفهای ترین روانی
ای
عاشق همیشه خلاق
به دیوار خوردم بهم در بده
به این دختر خسته سنگر بده
به دیوار خوردم بهم گوش کن
تو دیوارُ مثل یه آغوش کن
که ما حالمون بده، حالمون بده، حالمون بده
احوالمون بده، اقبالمون بده، حالمون بده
که ما حالمون بده، حالمون بده، حالمون بده
احوالمون بده، اقبالمون بده، حالمون بده
ای مرید خط چشمام
تو نخ ابریشم من
طفلکیترین رفیقم
ای
قتلگاه هر غم من
ای قلمروی ستمهام
مرد دل داده به تاراج
ای شفا گرفته از عشق
ای
عاشق همیشه محتاج
به دیوار خوردم بهم در بده
به این دختر خسته سنگر بده
به دیوار خوردم بهم گوش کن
تو دیوارُ مثل یه آغوش کن
که ما حالمون بده، حالمون بده، حالمون بده
احوالمون بده، اقبالمون بده، حالمون بده
که ما حالمون بده، حالمون بده، حالمون بده
#احسان_گودرزی
گروه دوباره