نشستم گوشه دنج کتابخونه ، کتار پنجره که مثلا با دیدن ابری هوا سرحال شم و به کارام برسم. از 10 روز وقتی که به خودم داده بودم 5 روزش باقی مونده. برنامه امروز اینطور شروع شد که از 10.36 نسشتم پشت میز و تا الان که ساعت 15.20 شده حتی یک خط هم ننوشتم. در حالی که تو دلم رخت می شستن به زیر و رو کردن صفحه های مختلف مشغول شدم و هر یگ ساعت سیگار کشیدم :/

نهایتا به سین پیام دادم که کارت تموم شد بیا دنبالم بریم خرید. بریم دور دریاچه قدم بزنیم. یه کار کوفتی ای انجام بدیم که از کرختی دربیام. که دلشوره تموم شه.