هپی نیو یر!

می خوای شنیده شی بدون اینکه مخاطب قرار بگیری! نمیشه!

ساعت ۱:۲۵ دقیقه صبحه، خیره به آینه، سعی می کنی ببینی! تصویر اندکی تار و بعد واضح میشه! به موهاش، چشماش، به چشم هاش نگاه می کنی! کیه این تصویر؟ واقعا تویی؟

آیا همین تصویره که داره لحظه به لحظه زندگیت می کنه؟ لب های سرخ کمی باز از هم، گونه های گل انداخته! زیباست!

رنج زیستن در صورتش پیداست؟ نه! نیشگون میگیری تا ببینی همین خوده تویی؟ دردی که حس می کنی مال همین تصویره؟! حس کرد! حس کردی! حقیقت داره زندگی! حقیقت داره زنده ای!!!