245
دل من بود گرفتار بت جلوه گری
دلبر گل به سر , عشوه گر ,لب شکری
دوش دیدم بر اغیار وی را در گذری
سوخت از رشک دلم گفتمش ای رشک پری
سر زلف تو نباشد , سر زلف دیگری
ای بت عشوه گر و شوخ جفا پیشه ی من
نیست جز آرزوی وصل تو اندیشه ی من
از تمام همتت سوخت رگ و ریشه ی من
بعد از این ترک تو گفتن بود اندیشه ی من
سر زلف تو نباشد سر زلف دیگری
ای جفا پیشه نگارا دل خارا داری, زلف دلکش , رخ مهوش , قد زیبا داری
تو نه میلی به سوی عاشق شیدا داری
که من از غصه بمیرم تو چه پروا داری
سر زلف تو نباشد , سر زلف دیگری
+ MAH
|