مرحله ی بعد از دلتنگی ، خشمه.

در حالی که ساعت ۱ شب تنها به خونه برمی گشتم ، با خودم بلند بلند حرف می زدم تا بفهمم چه مرگمه. (از اون وقتایی که خودتم نمی دونی چرا تو دلت آشوبه) می پرسیدم از خودم" خب چته؟ چرا انقد آشوبی؟ خب دلتنگ بودی ، تو شوک بودی ، الان چرا خشم داری؟ " و در ادامه جواب و شنیدم که پاسخ دادم " خشم وقتی میاد که فک می کنی میزان اندوهی که تو بهش دچاری با میزان اندوه دلیل دلتنگیت یکی نیست. انگار اون دچار نیست اصلا" و ادامه ی راه و در سکوت قدم زدم تا خونه.