زندگی در انتظار چگونه است؟

شبیه نور کم رمق روز ابری، بی حال کرخت. انگار هر لحظه آبستن اتفاقی ست که نمی افتد. هر قدم، هر چک کردن نوتیفیکشینها! از واتساپ به تلگرام به اینستاگرام به کست باکس، پنج دقیقه تلاش برای گوش کردن. باز پاز دادن تا چک کردن مجدد، مبادا این پنج دقیقه معجزه شده باشد. چیست این امید که نمی میرد؟ در اوج ناامیدی ، ناچاری! در اوج جنگ با خودم، نفرت ، تحقیر ، بحث مدام ، سوگ مدام. باز رختشور خانه ی دلم به راه است.

سیگار، الکل ، سیگار ، الکل ، پنج دقیقه سریال، یک ساعت اسکرول. زنگ گوشی، "اره داشتم کار می کردم، آره غذا خوردم. آره عالیه با بچه ها بیرون بودم." سیگار ، تخت ؛ اسکرول ،غذا برای گشنه نبودن فقط که بعدش از ضعف تهوع نگیری! واتساپ ، اسکرول، خواب تا ببرد.

انتظار مدام، وقتی حتی مطمئنی شدنی نیست و اتفاق نمی افتد. ولی خوره به جانت افتاده. انگار یک جفت دست مدام گلویت را فشار بدهد.
انتظار شبیه فدم زدن در دشت مه گرفته ای که به پرتگاه می رسد! طوسی و نم گرفته! موسیقی کشدار Passing. صداهای مبهم! انگار کن روی زمین راه نمی روم ، نه فرو رفته ، حتی شاید جند متری بالاتر که سرم گیرکرده لای ابرها. لای مه! که صدای آدمها از دور مفهوم نیست. صدای تو سرم ولی بلند است. الان چک کن! باز چک کن! الان چی؟ امروز چی؟ انتظار برای صبح شدن در قاره ای دیگر! انتظار برای رفتن از دوشنبه به جمعه! انتظار صبح شنبه که باز هنوز صبح نشده! مسیج آنسین 24 ساعته!

انتظار تلخ است! مزه زهرمار می دهد! رختشورخانه را شارژ می کند مدام. زبان را قفل.