سنبل پارسال گل داده، امروز دیدم. آوردم کاشتمش تو گلدون خالی جلوی پنجره آشپزخونه. امروز سرحال پا شدم. آفتاب زده. با دخترا رفتیم برانچ کافه ی نزدیک خونه.

کنترل روزم تو یه ساعت اولشه. یعنی اگه تو اون یه ساعت خودمو جمع کردم ، نجات یافنم. اگه نه ادامه ی روز فاکد آپ می شه. امروز سرحال شروع شدو پاشدم آرایش کردم زدم بیرون. مارتا گفت چی شده مهشید ، مثه خورشید می درخشی امروز. گفتم امروز اولین روز از زندگی جدیدمه. لاید هست دیگه.

از اضطراب و فشار ممتد روی قفسه ی سینه خبری نیست. افتاب افتاده تو آشپزخونه. قراره جولیا عصر بیاد بافتنی ببافیم. فردا جلسه دارم. باید پیشرفت کار و اماده کنم، باید برای ارائه ی چهارشنبه اماده شم. باید برای امتحان زبان اماده شم. چه خبره؟ چقد کار داریم :))

به همه ی دوستام پیام دادم پرسیدم روبه راهی؟ همه می گن آره خوبیم! منم می گم خوبم

Fake it , to make it

پ.ن :

شین عزیز کجاستی؟ روبه راهی؟