206
ترس از دست دادن
کابوس های شبانه دست از سرم برنمی دارند. ضمیرناخوداگاه کوفتی ام هر شب این ترس را با کشتن تک تک عزیزانم یادآوری می کند و من ضجه زنان با فریاد هایی که راه به جایی نمی برند دست به گریبان می شوم و نفس نفس زنان از خواب می پرم. در ادامه ، به محض چشم بستن ، ادامه ی اشک ها و بی چارگی ها به سراغم می آیند. الف معتقد است که طی دو هفته ی اخیر فشار و اضطراب زیادی متحمل شده ام و دلیل کابوس ها این است. هر چه است ، از صبح اشک ها بی قرار جاری شدن در حلقه ی چشمانم بیتابی می کنند. چاره چیست ؟! آدم باید پای انتخاب هایش بماند و ادامه دهد.
در راستای احساسات مربوط به سرما خوردگی و ابریِ هوا و جنگ جهانی دوم و اردوگاه کار اجباری اسرای نازی ، امروز در حالت سرما خورده با کاسه ی سوپ در دست به افق خیره بودم و فکر می کردم ، چه زمانی این اسارت به پایان خواهد رسید ؟
به تاریخِ 12 دسامبر 2021