مرور که می کنم از دست خودم عصبانی می شم. چه مرگته دختر ؟ تیکه های کیکت و جدا کن. بذار فقط و فقط یه تیکه ی کوچیکش حول محور احساسات بچرخه و بقیه ش به ادامه ی زنذگیت برس، نه که همه ش ترکیبی از احساسات و سایر موارد لازم زندگی باشه که خودت می دونی تمام روزت و به فاک می ده و تمرکزت و میگیره برای بقیه ی کار ها 

خوده منظقی تو بذار جلو روت بشینه ، بذار اون تصمیم بگیره ، حرف بزنه و کارها رو پیش ببره. یه مدت برو یه جای دور که پیدات نشه این دور و بر :)