در بیشتر مواقع آخرین بار ها ساختنی نیستن. معمولا وقتی اتفاق میوفتن ، هیچ نشانه ای نیست و تو به سادگی از کنارش می گذری بی اینکه بدونی این لحظه با این آدم دیگه تکرار نمی شه. به قول شایان آخرین باری که رفتیم تو کوچه بازی کردیم ، نمی دونستیم این آخرین باره. رفتیم و برگشتیم و ناگهان دیگه نرفتیم. الان به آخرین بارهای خونه ی سبزمون فکر می کنم. آخرین باری که با هم به تماشای بارون با صدای شجریان نشستیم. آخرین باری که شادانه توی تراس با هم صبحونه خوردیم. آخرین شبی که با نوازش موهات خوابم برد. آخرین باری که با هم فیلم دیدیم و پاپ کورن خوردیم. آخرین باری که شبانه دیوانه وار و بی بهانه رقصیدیم.آخرین باری که از شرکت قدم زدیم تا خونه. آخرین باری که با هم به گلامون آب دادیم. آخرین بارها وقتی اتفاق میوفتن هیچ نشانه ای ندارن که اگه داشتن لابد بیشتر به هم نگاه می کردیم ، محکم تر همو بغل می کردیم. بلند تر می خندیدیم و بیشتر می رقصیدیم. 

لاو یو مای لیدی