163
من همیشه از تنهایی ترسیدم، از اینکه درون خودم تنها گیر کردم. با وجود تمام آدم هایی که توی زندگیم هستن. این تنهایی عجیب و ترسناکه. یه وقتایی دیدن خودم توی آینه یا شنیدن صدام این حس و پررنگ تر میکنه. با خودم می گم این تصویر و این صدا چققدد از من دوره. حقیقت داره که آدم نسبت به صدا و تصویر اطرافیانش حس آشنا تری داره تا خودش. حالات صورتشون و بالا و پایین صداشونو می شناسه ولی این شناخت و نسبت به خودش نداره. از خودش تنها یه تصور داره. و اگه توی اون لحظات یه آینه بگیرن جلوش یا فیلم ضیط شده شو نشونش بدن می بینه چقدد از تصوراتش دوره
حالا تمام این حس غزیبگی با خود و ترس از تنهایی در بدن خود و نگه دار یه گوشه ، ترس از مرگ و هم بهش اضافه کن ...
+ MAH
|